دوستانه.......
از قدرت و زیبایی جوانیت لذت ببر.....
و یادت باشه قدر زیبایی و قدرت جوانیتو نمیفهمی تا وقتی رنگ ببازه....
اماباور کن بیست سال دیگه وقتی به عکسات نگاه کنی متوجه میشی چه امکاناتی در برابر تو قرار داشته و چقدر ظاهر دل انگیزی داشتی و اینو الان متوجه نیستی ....
تو اینقدر که فکر میکنی چاق نیستی....
دل نگران آینده نباش..!!!!
نگران نگرانی اونایی باش که به فکر مشکلاتی هستن که حل کردنش برای تو مثل آب خوردنه....
مشکلات واقعی زندگی چیزایی هستن که هرگز به خاطر نگرانت خطور نمیکنه<مثل مشکلاتی که در یک ساعت معمولی،در یه روز معمولی هفته تو رو به خودت میپیچونه.....
هر روز حداقل دست به کاری بزن که ازش میترسی!!!!!!!!!!!!!!
آواز بخون.....

با احساسات و دل مردم با بی احتیاطی برخورد نکن و با کسانی که با تو اینطور برخورد میکنن کنار نیا.....
راحت باش.....وقتت رو با حسادت تلف نکن.....گاهی انسان پیش هست و گاهی عقب تر از بقیه است.این یک قاعده است و در انتهای راه به خودت ایمان داشته باش.....
تعریف هایی که ازت میشه رو به خاطر بسپار و اهانت ها رو فراموش کن و اگه در این مورد موفق شدی به من هم یاد بده.....
محبت و دل دادگی ها رو حفظ کن و عملکرد حساب بانکیتو بریز دور....
سعی کن اگه نمیدونی با زندگیت چه کار کنی احساس گناه به خودت راه ندی.....خیلی ها رو میشناختم که در 22سالگی هنوز نمیدونستن و خیلی ها رو میشناسم که چهل سالشونه و هنوز نمیدونن....
زیاد مشورت کن.
با زیردستات مهربان باش.روزی دلت براشون تنگ میشه
شاید ازدواج کنی،شاید هم نکنی،شاید بچه دار شی،شاید هم نشی.شایددر چهل سالگی طلاق بگیری،شاید در هفتادوپنجمین سالگرد ازدواجت بلند شی و برقصی.....به هر حال هر کاری میکنی زیاد به خودت غره نشو،زیادی هم خودتو سرزنش نکن.....
انتخاب های تو در زندگی مثل دیگران فقط روی شانس و فرصته.....
از بدنت لذت ببر و هر طور میتونی ازش بهره بگیر.ازنظر دیگران در مورد بدنت نترس....جسم تو با ارزش ترین ابزاری هست که در اختیار داری.....در هر حال از خوندن مجلات زیبایی پرهیز کن،چوه باعث میشه حس کنی زشتی.....
پدر و مادرت رو بشناس.هرگز نمیفهمی کی اونا رو از دست میدی....
باخواهر و برادرانت مهربان باش.اونا تنها رابط تو با گذشته هستن و به احتمال فراوان در آینده نیز همراهت خواهند بود...
اینو درک کن که دوستان میان و میرن ولی معدودی رو که ارزش دارن نگه دار....
سعی کن فواصل جغرافیایی و تفاوت دیدگاه ها رو کم کنی.چون هر چی بیشتر از سنت میگذره بیشتر به کسانی که تو چوانی میشناختی نیاز پیدا میکنی.....
میتونی تو نیویورک زندگی کنی اما قبل از اینکه بهت فشار بیاد اونجا رو ترک کن.....
میتونی تو خیابون شانزالیزه پاریس زندگی کنی،اما قبل از اینکه بهت خیلی خوش بگذره اونجا رو هم ترک کن....
میتونی حتی تو خابون های شلوغ و پر دود تهران زندگی کنی،اما قبل از اینکه دچار افسردگی بشی اونجا رو هم ترک کن....
سفرکن.....
زیاد با موهات ور نرو،وگرنه تو چهل سالگی مثل هشتادوپنج ساله ها دیده میشی.....
دقت کن به کی نصیحت میکنی،اما در مقابل نصیحت صبور باش....نصیحت شکلی است از بیان عمر و پند دیگران مانع از نابودی زندگی میشه. و به اون جلا میده و زشتی هاشو از بین میبره و باعث میشه بیش از ارزش واقعیش از اون لذت ببری.....
و به هر حال در تندباد حوادث مواظب خودت باش.....